« به نام ايزد يکتا و بي همتا »
در ستايش شکوه و ارزش داده هاي بي همتاي الهي : خورشيد ، گرما و آتش ، به نشان برترين کارساز شکوفه هاي علمي ، و نماد پاکي ها ؛ ميتراييست ها ، يعني مهرخواهان ايراني ، برجسته ترين مکتب دانشي دنيا را ، به گونه يي پايه گذاري نمودند که امروزه با سربلندي مي نگريم : غربي ها ، نه تنها زادروز مسيح مقدس را ، شب زايش نور ، يلدا ، دانسته اند ، بلکه کانون مسيحيت جهان ، واتيکان را روي مسجد 7000 ساله ايرانيان يکتاپرست و تنها مهرابه آن برقرار نموده اند.
اين انديشمندان ، رياضي دانان و ستاره شناسان پارسي (پرشين) ، به آور نخستين گاه شماران و گاه نامه نگاران جهان ، نوروز ، زاستن دوباره گيتي ، در برآمد فروردين ماه را ، به ريزبيني ، شمارش نموده اند و امروز در قرن بيست و يکم در رساي سرافرازي ، نگرنده نهادينه شدن اين روز به عنوان آغاز سال نو ، از سوي سازمان ملل متحد در بين 192 کشور مي باشيم.
در برابر کشورهايي که از نظر گوهر تاريخي و اعتبار ملي بي بهره از يادمان و پيشينه يي ارزنده مي باشند ، مانند امارات متحده عربي 35 ساله با پيماني 1/1 ميلياردي با گنجينه لوور و آراستن بازار ساختگي ابن بتوته . . . و يا کره با تونل بي مايه 25 ساله تاريخ علم و صنعت ، در جستجوي يافتن گوهري ملي ، برمي آيند و يا از فرهنگ ده هزارساله پهله انساني (تمدن بشري) ايران وام گرفته و با تاريخ سازي پايگاهي والا مي يابند.
تا دل آزرده به چشم ببينيم ، مصريان ، افغان ها ، و . . . ترک ها ، در کم نگاهي ما ، با پذيره يونسکو ، مولانايمان را ، از آن خود دانسته ، و جهانيان ، تماشاگران برگزاري هشتصدمين سالروز اين دانش افزاي پارسي ، با دست يافت بيش از پنج ميليون جهان بين (توريست) ، در قونيه باشند ، ولي آرامگاه مرادش ، شمس ، در خوي ، هنوز، حرکتي بنيادين را ، خواستار باشد.
آب زنيد ! راه را : هين که ! نگار ! مي رسد ! مژده دهيد ! باغ را : بوي بهار ! مي رسد !
در نويد نوروز باستاني ، صد افسوس فرهنگي ، که ما ، با صرف بيت المال ، عليه مليتمان ، با ساخت بي سنجش ده ها سريال و فيلو و با ناسپاسي از کارآمدي سرمايه گذاران و کارآفرينان خويش ، گريز توانمندي هايمان را ، شتاب مي بخشيم ، و يا با کژانديشي ، به جاي استفاده از نام ستيزه جويان تاريخ اين سرزمين : اسکندر ، تيمور . . . و هلاکو ، براي شيوه داري نيسته (نقش هاي منفي) ، نام بزرگان اين مرز و بوم : کوروش ، داريوش ، آناهيتا ، جمشيد ، مهشيد . . . و ايرج را ، فرزي انديشه (ملکه ذهن) فرزندانمان مي نماييم.
اما در برابر ، در هم نبردي جهاني عطر پاريس ، کمپاني ژيوانشي ، برنده جايگاه نخست ، با باليدگي ، سگال (کلمه) سايروس (سيروس ، کوروش) ، نخستين پايه گذار حقوق بشر را ، براي فرآورده جديدش برمي گزيند.
و يا کمپاني نيسان ژاپن ، هنگام دريافت پايگاه برترين سازنده خوروي جهان ، با سرفرازي واژه قشقايي ، زادگاه رخش ، اسب پرآوازه رستم دستان زابلي را ، روي بهترين برآورده خود مي گذارد.
در آورد سه نسل کاري و عشق فرهنگي آقاي دکتر محمود حسابي ، بنيان گذار دانشگاه ، براي آموزش 7 نسل استاد و دانشجو (پدران ، مادران ، فرزندان و خود شما) ، که در اين آب و خاک و ايجاد بسياري مراکز علمي ، آموزشي ، صنعتي ، فرهنگي و پژوهشي کشورمان ، در بينشي مهرافزار مي بينيم 50 سال پيش هنگام رفت و آمدهاي تحقيقاتي اتمي به روسيه در شهر گنجه با کنکاشي پژوهشي در ديوان کهن بازمانده نظامي ، شاعر دلداده ايران زمين ، هشداري تاريخي را مي يابند :
نظامي ! : ز گنجـه ! بگشاي بند ! گرفتاري گنجه ! : تا چند چند ! ؟
نظامي ! : که در گنجه ! شد شهروند ! مبــاد ! : از سلام تو ! نا بهـره مند !
نظامي ! : چو ! در بحر گنجه ! گمم ! ولـي ! : از کهـستان شهـر قمم !
به تفرش ! دهي هست ! : "تا" نام او ! نظامي ! : از آنجا ! شده نامجو !
که نشانگر گله مندي او ، از مهاجرتش به آسياي ميانه (گنجه) ، و معرف زادگاهش در ناحيه زيباي "تا" از شهر قهستان در بلنداي خطه تفرش مي باشد.
براين استواري ، پروفسورحسابي، با گروهي پژوهنده در سرزمين نياکانشان ، تفرش ، خانه او ، ارگ خاندان نظامي ، منزل خواهر وي ، همگي با ساختاري دلنشين ، دو گورستان نو و کهنه ، با بسياري سنگ نگاره ، به نام نظامي ، و مزار خواهر گرانقدرش ، توشه پرباري را ، يافته در همان سال ها ، اين ميراث بي مانند را ، به آگاهي دولت داران وقت ، مي رسانند ، اما به شوند دل نانهادن آن ها ، اين داشته جهان شمول تا پيروزي انقلاب اسلامي رها مي گردد. پس از رياست جمهوري مقام معظم رهبري ، استاد با فرّهي به پشتوانه بستگي هاي نياکان بزرگوار ايشان به تفرش ، يافته هاي پرارزش ياد شده را با دست نگار خويش ، و با آرزومندي نگاه داشت آن آثار ويژه ، ساخت کتابخانه ، فرهنگ سرا ، برگزاري نشست ها و بزرگداشت هاي نظامي ، به آن آستان گرانقدر ، پيش کش نموده و پس از چندي ، اين خواسته گران را ، جهت پي گيري و زودگي ، به محضر جناب آقاي خاتمي ، وزير گرانسنگ وقت فرهنگ و ارشاد اسلامي ، گسيل داشتند. اما ، پس از گذشت سال ها ، در تفرش امروزمان ، کاشانه ويران شده نظامي ، در قديمي بازمانده از آن ، خانه در روند نابودي خواهر عزيزش ، تاق فروريخته ارگ شکوهمند نظامي ، گورستان هايي رها شده : دل هر ايراني معتقدي را به درد مي آورد.
در برابر ، در ديداري از گنجه ، شاهد تنديس بسيار بزرگ ، زيبا و آراسته به لوح زندگي نامه پرآيين نظامي و نام گذاري چهارسو ، ميان راه ، خيابان ، آموزشگاه ، کتابخانه . . . و دانشگاه ها ، به نام اين ايراني والا مي باشيم.
نمونه شايسته اعتناي حال ، خطر مصادره و تملک منزل ، موزه ، کتابخانه ها ، مرکز اسناد ، يگان هاي تحقيقاتي و دست آوردهاي پژوهشي استاد ، به آوند دريافت وام ، در سال هاي انقلاب ، براي راه اندازي مجموعه هاي ياد شد بنياد پروفسورحسابي از سوي شخص ايشان ، با آرزوي خودپايي ميهن اسلامي مي باشد که به اميد گوشه چشمي از سوي دست اندرکاران دلبسته نظام عزيز براي رهايي ، پايايي و پويش يک آبروي علمي ، ملي و فرهنگي قرار دارد. پيام مقام معظم رهبري در بزرگداشت اين معلم فرهيخته ، خستگي ناپذير و رنج کشيده در شيراز ، و يادگارهاي دلنشين ديگر از دولت مردان گران مايه و دريافت دلبستگي هاي مردم ، نشان از آرزومندي ژرف هم ميهنان فدکار و جانه خواهان (روح مشتاق) پروفسورحسابي ، پدر علم فيزيک و مهندسي نوين ايران ، براي پاسداشت سربلندي هاي مليمان دارد که انشاء ا... با دهش مهر زودهنگام مسوولين دردآشنايمان ، به چنين داشته هاي راه گشايي ، شاهد جاودانگي اتحاد ملي کشورمان باشيم.
حال در گراميداشت بهار ، و در آرزوي تجديد برپايي نوآورد ديرين جشن سبزه استاد حسابي ، در دانشگاه و برپايي آيين هاي يکصد قرنه چهارشنبه سوري در يک يادمان روانشناسي و فيزيک ، سفره هفت سين ، در گراميدن داده هاي الهي و سيزده به در ، براي شناخت و ستودن محيط زيست ، شگوني دل انگيز را پاس داشته ، با يادآوري بيان استاد که انقلاب گوهرآگيني است که تنها با امر پژوهش ، حمايت نامحدود از محققين و احترام واقعي نسبت به پژوهندگان درخشش مي گيرد ، در حلول سال نو ، اميدوار است : با کوششي کارساز ، سال 1387 خورشيدي براي ايرانيان تمامي دنيا و دوستداران دانش و پژوهش ، تندرستي ، کاميابي ، پيروزي و عشق افزوني را به ارمغان آورد.
نوروز 1387 خجسته باد
بنياد پروفسورحسابي